بحث درباره ناسیونالیسم در ایران، تنها مناقشه‌ای بر سر گذشته نیست؛ پرسشی است درباره اکنون و آینده ایران. اینکه «ملت» چگونه ساخته شده، چه نسبتی با دولت و قدرت دارد، تکثر قومی و زبانی در کجای این روایت قرار می‌گیرد و آیا می‌توان از نوعی ملی‌گرایی سخن گفت که همزمان با استقلال، آزادی، دموکراسی و تکثر سازگار باشد، محورهای اصلی نشستی بود که با حضور هاشم آقاجری و جمعی از دانشجویان و کنشگران حوزه‌های مختلف برگزار شد.

در این نشست که به صورت مشترک از سوی مجتمع فرهنگی آیت‌الله طالقانی و شورای دانشجویی انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار شد، دو روایت از ناسیونالیسم ایرانی بیش از همه در برابر یکدیگر قرار گرفتند: روایتی که ملت‌سازی را از مسیر تمرکز قدرت و همگون‌سازی دنبال می‌کند و روایتی که بر مردم، تکثر، استقلال و دموکراسی تأکید دارد. با این حال، بحث به این دوگانه محدود نماند؛ از مناقشه بر سر میراث مصدق و رضاشاه تا چرایی گرایش بخشی از نسل جدید به پهلوی، نسبت استقلال و دموکراسی، مسئله جنگ و در نهایت امکان صورت‌بندی یک «امر ملی» مردم‌محور در ایران امروز، موضوع بحث و نقد و نظر حاضران در نشست بود. اسفند ۱۴۰۳ نشستی تحت عنوان «طالقانی، مصدق و ناسیونالیسم ایرانی» در مجتمع فرهنگی آیت‌الله طالقانی برگزار شد که یکی از سخنرانان آن هاشم آقاجری بود. بعد از پیشامد دی ماه ۱۴۰۴ و جنگ ۴۰ روزه مجتمع فرهنگی آیت‌الله طالقانی و انجمن جامعه شناسی به صورت مشترک تصمیم گرفتند روز نوزدهم مرداد نشستی برای نقد و بررسی این سخنرانی ترتیب دهند که کانون محوری آن گفت‌و‌گو بر سر روایت‌های متفاوت از ناسیونالیسم بود.

 

مصدق و رضاشاه؛ «نماد» دو مسیر تاریخی

یکی از کانون‌های اصلی گفت‌وگو، نسبت دو روایت متفاوت از ناسیونالیسم با میراث رضاشاه و محمد مصدق بود. هاشم آقاجری اما تأکید کرد که بحث صورت گرفته در سخنرانی قبلی او بیش از آنکه درباره دو شخصیت تاریخی باشد، ناظر به دو الگو یا دو روایت متفاوت از ناسیونالیسم است.

او گفت: «مصدق را به عنوان نماد، نه مرجع معرفی می‌کنم» و تأکید کرد که مصدق را با جبهه ملی یکی نمی‌داند. در روایت آقاجری، مصدق نه نقطه پایان، بلکه یک «مرحله تاریخی» و حلقه‌ای از یک زنجیره تبارشناختی است؛ زنجیره‌ای که چهره‌هایی چون ستارخان، میرزا کوچک‌خان و مدرس را دربرمی‌گیرد و از مصدق به طالقانی و شریعتی می‌رسد.

آقاجری همین منطق را درباره رضاشاه نیز به کار برد و گفت: «رضاشاه هم نماد است، بحث شخص رضاشاه نیست.» نقد او متوجه نوعی ایدئولوژی ناسیونالیستی است که در صورت افراطی خود می‌تواند بر تصور «خون پاک و ناب آریایی»، عرب‌ستیزی و ترک‌ستیزی استوار شود و به جای مردم، سلطنت و نهاد قدرت را مبنا قرار دهد.

در برابر این الگو، آقاجری از نوعی ناسیونالیسم «مردم‌پایه» سخن گفت؛ ناسیونالیسمی که به باور او باید همزمان با امر ملی و منافع ملی، مسئله استقلال و رهایی از سلطه خارجی را نیز جدی بگیرد.

 

مشروطه؛ «ملت‌سازی از پایین»

تمایز میان دو مسیر ملت‌سازی، هسته تاریخی روایت آقاجری از ناسیونالیسم ایرانی بود.او مشروطه را نوعی «ملت‌سازی از پایین» دانست که خصلت «وحدت در کثرت» داشت و انجمن‌های ایالتی و ولایتی نیز در همین چارچوب قابل فهم بودند.

در برابر آن، آقاجری پروژه دوره رضاشاه را «ملت‌سازی سرکوبگر از بالا» و مبتنی بر «همگون‌سازی اجباری» توصیف کرد. به باور او، ناتمام ماندن فرآیند ملت‌سازی و زخم‌های برجای‌مانده از این سیاست‌ها را می‌توان در برخی مسائل تاریخی و معاصر کردستان، بلوچستان و آذربایجان مشاهده کرد.

او ریشه این نوع نگاه را نیز محدود به دوره پهلوی اول ندانست و به برخی صورت‌های باستان‌گرایی در میان روشنفکران پیشین اشاره کرد؛ روایت‌هایی که از ایران پیش از اسلام تصویری آرمانی می‌ساختند و ورود اعراب را عامل نابودی آن تصویر معرفی می‌کردند.

اما همین تقسیم‌بندی، زمینه نخستین مناقشه جدی نشست را فراهم کرد: اگر یک سوی این دوگانه ناسیونالیسم اقتدارگراست، آیا می‌توان سوی دیگر را به‌سادگی با نام مصدق تعریف کرد؟

 

آیا مصدق واقعاً نماینده ناسیونالیسم تکثرگرا بود؟

میثم محمد این تصویر از «ناسیونالیسم مصدقی» را به چالش کشید. پرسش او مشخصاً به انجمن‌های ایالتی و ولایتی مربوط بود: اگر این انجمن‌ها بخشی از یک پروژه تکثرگرا و ملت‌سازی از پایین بودند، عملکرد تاریخی مصدق و جبهه ملی در قبال آنها چگونه قابل توضیح است؟

او یادآور شد که در دوره رزم‌آرا، مصدق و جبهه ملی با لایحه مرتبط با انجمن‌های ایالتی و ولایتی مخالفت کردند و آن را زمینه‌ساز تجزیه ایران دانستند. به گفته او، پس از نخست‌وزیری مصدق و برخورداری او از اختیارات قانونی نیز برنامه‌ای برای اجرای این ایده دیده نمی‌شود.

نتیجه انتقادی او صریح بود: «هر امر مثبتی را نباید به تصویر مصدق هم بچسبانیم.» از نگاه او، مصدق شخصیتی متعلق به زمینه تاریخی خود بود که در کنار ویژگی‌های مدرن، «پای در سنت» نیز داشت و نمی‌توان تمام مؤلفه‌های یک ناسیونالیسم دموکراتیک و تکثرگرا را به کارنامه او نسبت داد.

آقاجری نیز در پاسخ، مصدق را مصون از نقد ندانست. او تأکید کرد که مصدق را «مقصد» نمی‌داند و یکی از نقاط قابل نقد او را قانون‌گرایی شدیدش ارزیابی کرد. به اعتقاد آقاجری، اگر قانون در مقطعی با مردم و منافع آنان در تضاد قرار گیرد، پایبندی به آن می‌تواند به زیان مردم تمام شود. او در همین چارچوب معتقد بود اگر مصدق در ۲۸ مرداد مردم را فراخوانده بود، کودتا با آن سهولت رخ نمی‌داد.

 

«امر ملی مردم‌محور» به جای ناسیونالیسم؟

اما مناقشه فقط درباره مصدق و رضاشاه نبود؛ اصل مفهوم «ناسیونالیسم» نیز مورد پرسش قرار گرفت. امین احمدی پیشنهاد کرد به جای تعبیر «ناسیونالیسم مدنی» از مفهوم «امر ملی مردم‌محور» استفاده شود. استدلال او این بود که ناسیونالیسم را نمی‌توان کاملاً از سویه‌های تاریک و نژادگرایانه تاریخ آن جدا کرد و صورت‌بندی «امر ملی مردم‌محور» می‌تواند فاصله روشن‌تری با این میراث ایجاد کند.

او در همین زمینه به تحول اندیشه ملی در اندیشه ملی -مذهبی و به‌ویژه عزت‌الله سحابی اشاره کرد؛ سنتی که امر ملی را با مجموعه‌ای از مؤلفه‌ها از جمله استقلال، تمامیت ارضی، مشارکت، آزادی دموکراتیک اندیشه و بیان، عدالت، توسعه و تقدم مصالح ملی بر مصالح شخصی و گروهی پیوند می‌زد.

آقاجری نیز در ادامه گفت: «ما باید بیشتر از میهن‌دوستی حرف بزنیم تا ناسیونالیسم.» از نگاه او، ناسیونالیسم به‌ویژه در تجربه اروپا بار تاریخی سنگینی دارد و امروز ملی‌گرایی در آنجا می‌تواند با فاشیسم تداعی شود. با این حال، او از وجود نوعی وحدت در هویت ملی ایرانی دفاع کرد؛ وحدتی که به معنای انکار شکاف‌ها و نابرابری‌های درونی جامعه نیست.

به گفته آقاجری، هویت جمعی می‌تواند در درون خود بر اساس طبقه، جنسیت و دیگر تمایزها با نابرابری مواجه باشد. بنابراین، «وحدت ملی» به خودی خود به معنای حل شدن همه مسائل جامعه نیست.

 

ناسیونالیسم؛ «شمشیری دولبه»

حامد سیاسی‌راد از زاویه‌ای دیگر وارد بحث شد و ناسیونالیسم را «شمشیری دولبه» خواند که در طول تاریخ هم «سعادتمندی» و هم «شرارت» خلق کرده است. از نظر او، به جای تقسیم ساده انواع ناسیونالیسم به خیر و شر، باید پرسید هر یک از این صورت‌بندی‌ها پاسخی به چه بحران و پرسشی در جامعه ایران بوده‌اند. در این چارچوب، حتی ناسیونالیسم دوره رضاشاه نیز باید در متن بحران‌های جامعه ایران، مقایسه با اروپا و مسئله توسعه فهم شود، بی‌آنکه سویه‌های اقتدارگرایانه آن نادیده گرفته شود.

سیاسی‌راد سپس مسئله را به زمان حال کشاند: چه اتفاقی افتاده که رضاشاه، که در پایان زندگی سیاسی خود کارکردی نداشت، در یک دهه اخیر برای بخشی از جامعه به «سرمایه نمادین» تبدیل شده است؟

او یادآور شد که مصدق برای دهه‌ها یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های نمادین تاریخ معاصر ایران بود، اما مسئله جامعه امروز تغییر کرده است. اگر برای چند دهه «استقلال» مسئله اصلی بود، اکنون «ارتباط با دنیا» نیز به یکی از دغدغه‌های مهم تبدیل شده و همین تحول می‌تواند کارکرد نمادهایی مانند مصدق را کمرنگ و جامعه را به جست‌وجوی سرمایه‌های نمادین دیگری سوق دهد.

 

چرا بخشی از نسل جدید به پهلوی گرایش پیدا کرده است؟

آقاجری گرایش‌های تازه به پهلوی را تا حد زیادی واکنشی به تجربه جمهوری اسلامی دانست. به اعتقاد او، در تاریخ معاصر ایران نوعی دیالکتیک کنش و واکنش میان صورت‌های متفاوت هویتی وجود داشته است.

او درباره بخشی از نسل جدید گفت گفتمان خود را بر اساس «اصل وارونگی» تعریف می‌کند: «هرچه جمهوری اسلامی بگوید خوب است، آنها بد تلقی می‌کنند و بالعکس.» از نگاه آقاجری، دو گفتمان ظاهراً متخاصم جمهوری اسلامی و پهلوی‌گرایی می‌توانند در عمل یکدیگر را تقویت کنند. او فقدان تفکر انتقادی را در هر دو سوی این قطب‌بندی مورد نقد قرار داد و گفت یک طرف از «ولی فقیه» و طرف دیگر از «شاهزاده» فرمان می‌برد.

مسئله اصلی از نظر او این است که چگونه می‌توان با نسلی که در معرض این دو قطب قرار گرفته ارتباط برقرار کرد و از او خواست پیش از قرار گرفتن زیر پرچم هر یک از طرفین، «یک لحظه مکث کند و بیندیشد.»

 

مسئله ما شبکه‌سازی و نهادسازی است

یکی از پرسش‌های این نشست نیز درباره نسبت روشنفکران و جامعه بود. فاطمه گوارایی پرسید که چرا گفتمان‌های روشنفکری با وجود امکان اثرگذاری در میان دانشجویان و گروه‌های فکری، در ارتباط با توده‌های وسیع‌تر جامعه با مشکل مواجه‌اند و این امر چه تاثیری در شکل‌گیری نگاه ناسیونالیستی دارد. در این زمینه تجربه انقلاب ۱۳۵۷ مطرح شد؛ زمانی که روحانیت به دلیل برخورداری از شبکه و نهاد توانست با بخش‌های گسترده‌ای از جامعه ارتباط برقرار کند. امری که امروز میسر نیست.

آقاجری این مسئله را همچنان زنده دانست و گفت: «مسئله ما شبکه‌سازی و نهادسازی است؛ نداریم.» از نگاه او، یک سوی میدان از صداوسیما، منبر و امام‌جمعه برخوردار است و سوی دیگر رسانه‌های متعدد خارج از کشور را در اختیار دارد؛ در حالی که جریان‌های مستقل در شرایط سانسور با مسئله جدی ارتباط و نهادسازی مواجه‌اند.

به این ترتیب، پرسش ناسیونالیسم از سطح نظری فراتر می‌رود به طوری که حتی اگر بتوان الگویی از «امر ملی دموکراتیک» و مردم‌پایه ارائه کرد، این گفتمان چگونه می‌تواند از حلقه‌های روشنفکری خارج و به زبان سیاسی قابل ارتباط با جامعه تبدیل شود؟

 

مناقشه بر سر «تضاد اصلی»

یکی از جدی‌ترین اختلاف‌های نشست زمانی شکل گرفت که بحث به اولویت‌بندی مسائل جامعه رسید.

آقاجری در بازخوانی دوران مصدق تأکید کرد که مسئله اصلی ایران در آن دوره مبارزه ضداستعماری و «خلع ید بریتانیا» بود. از نگاه او، رفتار سیاسی نیروهای آن دوره را باید با توجه به اقتضائات تاریخی سنجید و نمی‌توان اولویت‌های امروز را مستقیماً بر دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ تحمیل کرد. او در همین چارچوب استدلال کرد که زمانی که مبارزه ضداستعماری در مرکز قرار دارد، برجسته کردن برخی تضادهای دیگر می‌تواند به تضعیف آن جنبش منجر شود.

اما نیما درمانی نسبت به خطرات همین منطق هشدار داد. او مسئله را به وضعیت امروز پیوند زد و به رویکرد «چپ محور مقاومتی» اشاره کرد؛ رویکردی که ممکن است با اصلی دانستن تضاد با امپریالیسم، مسئله جمهوری اسلامی را در جایگاه «تضاد کوچک‌تر» قرار دهد و بحث دموکراسی را به بعد موکول کند.

درمانی پرسید وقتی جامعه به‌طور همزمان با مسئله زنان، اعدام، تضاد طبقاتی، دموکراسی، امپریالیسم و جنگ مواجه است، بر چه اساسی می‌توان یکی را «اصلی» و دیگری را «فرعی» اعلام کرد؟ به اعتقاد او، اگر هدف ساختن چارچوبی برای شناخت وضعیت فعلی و یافتن راه برون‌رفت از آن باشد، نمی‌توان این ابعاد را جدا از یکدیگر دید.آقاجری نیز در ادامه گفت جامعه ایران به ترکیبی از «استقلال و آزادی و توسعه و عدالت» نیاز دارد.

 

جنگ؛ آزمون تازه مفهوم «منافع ملی»

بحث از «تضاد اصلی» در ادامه مستقیماً به جنگ و سیاست خارجی جمهوری اسلامی کشیده شد. آقاجری ضمن مخالفت با تحلیل جریان «چپ محور مقاومتی»، آمریکا و اسرائیل را متجاوز توصیف کرد، اما همزمان این پرسش را مطرح کرد که آیا این جنگ قابل اجتناب بوده است؟ پاسخ او مثبت بود.

از نگاه آقاجری، ریشه‌های جنگ را باید در فرآیندی طولانی جست‌وجو کرد که طی آن سیاست خارجی جمهوری اسلامی نه بر مبنای «منافع ملی»، بلکه بر اساس اهداف ایدئولوژیک شکل گرفته است. او معتقد بود موضع مترقی در شرایط کنونی، طرفداری از پایان جنگ و حمایت از جریان «تعامل‌گرا» در برابر جریان «تقابل‌گرا» در ساختار جمهوری اسلامی است.

این بخش از بحث بار دیگر یکی از پرسش‌های محوری نشست را برجسته کرد: اگر قرار است از «امر ملی» سخن گفته شود، منافع ملی چگونه تعریف می‌شود و نسبت آن با ایدئولوژی، استقلال و سیاست خارجی چیست؟

 

«مردم» همان «ملت» نیست

بخش دیگری از نشست به خود مفاهیمی اختصاص یافت که در بحث ناسیونالیسم به کار گرفته می‌شوند.حسین ذینعلی با اشاره به تاریخ مفهوم «ملت» تأکید کرد که ملت و Nation الزاماً یک چیز نیستند و ترجمه این دو به یکدیگر بخشی از پیچیدگی تاریخی موضوع را پنهان کرده است. او همچنین گفت «مردم» و Nation نیز نباید با یکدیگر خلط شوند.

آقاجری نیز بر تفاوت مردم و ملت تأکید کرد و یادآور شد که واژه «ملت» پیش از مشروطه در معنای دین و آیین به کار می‌رفت.

از همین‌جا بحث به مسئله «شهروند» رسید. به باور آقاجری، مشروطه در سطح ایده می‌خواست شهروند بسازد، اما پروژه شهروندسازی در ایران همچنان با گرفتاری‌های جدی مواجه است.

او این مسئله را مستقیماً به ساختار جمهوری اسلامی پیوند زد و میان ولایت و دموکراسی تعارض دید. از نگاه او، شهروند مدرن عنصر تشکیل‌دهنده حاکمیت است و نمی‌توان بدون حل این پرسش که «چطور می‌شود هم مردم حاکم باشند و هم فقیه»، مسئله شهروندی را حل کرد.

 

ناسیونالیسم ایرانی؛ پروژه‌ای همچنان ناتمام

آنچه از مجموع این گفت‌وگو به دست می‌آید، بیش از آنکه تعریف نهایی یک «ناسیونالیسم مطلوب» باشد، نمایش پیچیدگی مسئله ملی در ایران است. یک سوی بحث بر ضرورت استقلال، تمامیت سرزمینی، همبستگی ملی و مقابله با سلطه خارجی تأکید دارد و سوی دیگر هشدار می‌دهد که امر ملی، اگر بدون تکثر، دموکراسی، حقوق شهروندی و توجه به شکاف‌های طبقاتی، جنسیتی و قومی تعریف شود، می‌تواند خود به سازوکاری برای حذف تبدیل شود.

در این میان، مصدق و رضاشاه نیز دیگر صرفاً دو شخصیت متعلق به کتاب‌های تاریخ نیستند. آنها به «نماد» تبدیل شده‌اند؛ نمادهایی که هر نسل بر اساس تجربه اکنون خود دوباره به آنها معنا می‌دهد. برای نسلی، مصدق نماد استقلال و حاکمیت ملی بوده و برای بخشی از جامعه امروز، رضاشاه به نمادی از دولت مقتدر، توسعه یا نوعی ایران‌گرایی تبدیل شده است.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین اخبار

با هم دیدن، فیلم رادیکال

با هم دیدن، فیلم رادیکال

با هم دیدن، فیلم رادیکال اولین هم‌روی از اولین تکه‌های ما، معلم‌ها فیلم رادیکال را باهم‌دیگه می‌بینیم و در موردش