در کنار محمد قریب و مهدی بازرگان
عکس دسته جمعی آیتالله طالقانی با دکتر محمد قریب، مهدی بازرگان و حسین طالقانی در روستای کومله از توابع شهر لنگرود استان گیلان که در سال ۱۳۴۷ ثبت شده است.
عکس دسته جمعی آیتالله طالقانی با دکتر محمد قریب، مهدی بازرگان و حسین طالقانی در روستای کومله از توابع شهر لنگرود استان گیلان که در سال ۱۳۴۷ ثبت شده است.
آیتالله طالقانی و آیتالله محمدحسین طباطبایی (عالم دینی) و برخی اعضای انجمن اسلامی مهندسین در کنار سفره غذا دیده میشوند. این مجلس در محله درکه تهران برگزار شده بوده است.
وحدت مسلمانان و همکاری میان ملتهای مسلمان از موضوعات مورد توجه و تأکید آیتالله طالقانی بود. همین امر باعث شد که او در برخی کنفرانسهای اسلامی شرکت کند. کنفرانس اسلامی «دارالتقریب مذاهب اسلامی» که در شهر قاهره مصر و در سال ۱۳۳۸ هجری شمسی برگزار شد، از جمله آن کنفرانسها بود.
او در حاشیه این کنفرانس با انور سادات که آن زمان رئیس مجلس ملی مصر بود نیز ملاقات کرد و زمینه انتقال نیروهایی از ایران -از جمله مصطفی چمران- را برای گذراندن دورههای آموزش نظامی به مصر فراهم کرد. چمران بعداً این آموزشها را در سازماندهی جنبش شیعیان لبنان به کار گرفت.
آیتالله طالقانی در کنار آیتالله خلیل کمرهای و اعضای هیأت امام حسن مجتبی(ع) در فلکه وثوق تهران در سال ۱۳۳۷ دیده میشود.
آیتالله طالقانی و مهدی بازرگان در سال ۱۳۳۶ به کرمانشاه سفر کردند.
آیتالله طالقانی در آخرین باری که زندانی بود، از نظر وضعیت جسمی شدیداً بیمار بود. او هم فشار خون و هم دیابت داشت. وضعیت جسمی طالقانی به قدری نامناسب بود که در بازدید صلیب سرخ از زندانها، وقتی نماینده صلیب سرخ متوجه میشود که او ده سال حبس دارد، میگوید که یکسره بگویید حبس ابد! همسرش نیز در هجدهم تیر ماه ۱۳۵۷ در نامهای خطاب به جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر وضعیت جسمی طالقانی را نامساعد خواندند و از آنها خواستند که برای فرستادن پزشک خصوصی به زندان برای معاینه و مداوای ایشان اقدامی انجام دهند.
وضعیت جسمی نامساعد آیتالله طالقانی، برای ساواک این نگرانی را ایجاد کرده بود که در صورتی که او در زندان فوت کند، بر آتش خشم مردم دمیده شود. در نتیجه، ازغندی سربازجوی ساواک به طالقانی پیشنهاد میدهد که تقاضای عفو کند تا او را آزاد کنند. اما او این پیشنهاد را نمیپذیرد.
سپهبد مقدم، رئیس ساواک، در گزارشی به تاریخ هفتم آبان ماه ۱۳۵۷ خطاب به شاه چنین مینویسد:
«وضعیت نامبردگان (طالقانی و منتظری)، از جهات مختلف مورد توجه قشریون مذهبی است و در تظاهراتی که در ایران و خارج از کشور از طرف گروههای مذهبی انجام گرفته، آزادی یادشدگان از زندان درخواست، و تبلیغاتی نیز در این زمینه از طرف گروههای مذکور صورت گرفته و میگیرد.
نظریه: نامبردگان بالا به علت بیماری متناوباً تحت معاینات پزشکی در زندان قرار میگیرند و در صورتی که در اثر شدت یافتن بیماری، خطری متوجه سلامت و زندگی آنها شود، این موضوع میتواند مستمسک جدید برای تبلیغات ضدمیهنی گروههای قشری مذهبی و مخالف باشد. لذا مستدعی است در صورت استقرار اراده سنیّۀ ملوکانه، بقیه مدت محکومیت افراد مذکور مورد عفو واقع و از زندان آزاد گردند.»
این شرایط باعث میشود که طالقانی در اولین موج آزادی زندانیان سیاسی بر اثر فشار جریان انقلاب در شامگاه نهم آبان ۱۳۵۷ از زندان آزاد شود.
از صبح نهم آبان که خبر احتمال آزاد شدن طالقانی از زندان به گوش رسید، جمعیتی در مقابل زندان قصر تجمع کردند، به محض بیرون آمدن آیتالله طالقانی از درب قصر شوری در جمعیت افتاد. خود طالقانی نیز از ابراز احساسات مردم به وجد آمده بود. او سوار بر اتومبیلی که فرزندش آن را میراند به منزلش در پیچ شمیران رفت.
آیتالله طالقانی در هشتم آبان سال ۱۳۵۷، در پی اوجگیری مبارزات مردم علیه حکومت پهلوی، پس از سه سال حبس، از زندان قصر آزاد شد. متن حاضر، مصاحبۀ او با روزنامۀ اطلاعات یک روز بعد از آزادی است. طالقانی دراین مصاحبه، که اولین مصاحبه بعد از آزادی نیز به شمار میرود، ضمن ابراز اطمینان از به پیروزی رسیدن مبارزۀ مردم، از رفتار مطبوعات در رژیم شاه انتقاد کرده است.
در جریان انقلاب، دانشگاهها بارها و بارها صحنۀ تحصن و تظاهرات بودند و به ویژه از مهر ۱۳۵۷ درگیری و ناآرامی در دانشگاه تهران شدت بسیار گرفت که در نتیجۀ آن، این دانشگاه به تعطیلی کشانده شد. سازمان ملی دانشگاهیان در دی ماه تلاش کرد که دانشگاهها بازگشایی شوند تا دانشجویان بار دیگر به صحنه دانشگاه بازگردند. بر اثر این تلاشها، در ۲۳ دی ماه، با دعوت سازمان ملی دانشگاهیان، با تظاهراتی گسترده و با حضور جمعیت بزرگی در دانشگاه تهران، تحصن اساتید خاتمه یافت و درب دانشگاه باز شد. آیتالله طالقانی از جمله کسانی بود که در این تجمع حضور داشت و در آن سخنرانی کرد. گزارشی از این تجمع در روزنامۀ اطلاعات مورخ ۲۴ دی ماه ۱۳۵۷ منتشر شده که در آن گزارش گزیدهای از سخنان طالقانی هم آمده است.
متن حاضر بخش ششم کتاب «به سوی خدا میرویم» نوشتۀ آیتالله طالقانی است. این بخش از کتاب به شرح طالقانی از سفر خود پس از رسیدن به جده و مشکلات زائران در جده اختصاص دارد.
لازم به یادآوری است که این کتاب حاصل سفر حج آیتالله طالقانی در تابستان سال ۱۳۳۱ است. او در این سفر یادداشتهایی مینویسد که یک سال بعد به صورت کتاب منتشر میشود. کتاب با شرح ماجرای ساخته شدن خانه خدا با استناد به آیات قرآن کریم، آغاز شده و در ادامه پس از توضیحاتی درباره آداب حج، سفرنامه حج آیتالله طالقانی آمده است. نویسنده در شرح سفر خود، به فراخور رویدادها گاهی به حوادث تاریخ اسلام نیز میپردازد و در مواردی فلسفه اعمال حج را توضیح میدهد.
آیتالله طالقانی در شامگاه ۱۸ شهریور سال ۱۳۵۸ و در سن ۶۸ سالگی درگذشت. پیکر او را در بامداد نوزدهم شهریور برای وداع آخر به مسجد دانشگاه تهران منتقل کردند. جمعیت زیادی برای وداع با او در دانشگاه تهران جمع شدند. سپس، مراسم تشییع در روز نوزدهم شهریور با حضور جمعیت بزرگی از علاقهمندان ایشان از دانشگاه تهران تا بهشت زهرا انجام شد.
ازدحام جمعیت در بهشت زهرا در روز نوزدهم شهریور باعث شد که تدفین پیکر او در آن روز امکانپذیر نشود و در نتیجه، دفن پیکر طالقانی در بامداد روز بعد یعنی بیستم شهریور ۵۸ انجام گرفت.
آیتالله طالقانی در شامگاه ۱۸ شهریور سال ۱۳۵۸ و در سن ۶۸ سالگی درگذشت. پیکر او را در بامداد نوزدهم شهریور برای وداع آخر به مسجد دانشگاه تهران منتقل کردند. جمعیت زیادی برای وداع با او در دانشگاه تهران جمع شدند. سپس، مراسم تشییع، در روز نوزدهم شهریور با حضور جمعیت بزرگی از علاقهمندان ایشان از دانشگاه تهران تا بهشت زهرا انجام شد.