توحید از نظر اسلام
نقل از سالنامۀ معارف جعفری، سال 1340ش (مطابق با 1381 ق)
توحید از نظر اسلام
«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ فَإِن تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» (آل عمران 6۴).
بگو ای اهل کتاب برترآئید و به کلمهای که میان ما و شما یکسان است بگرایید تا جز خدای را نپرستیم و به او هیچگونه شرکی نورزیم و بعضی بعض دیگر را پایینتر از مقام خداوند، ارباب نگیریم. پس اگر روی گرداندند، بگو گواه باشید که همان ماییم مسلم.
از همان وقتی که عقل فطری آدمی آمادۀ دریافت حقیقت توحيد شد و از محکومیت کامل غرایز برتر گردید، خداوند پیمبران را برانگیخت تا بذر توحید را در عقول بیفشانند و تحول و انقلابی در نفوس بشر پدید آورند، این همان انقلاب و تحولی است که پیمبران از عقل و باطن آغاز نمودند تا جهت فکر را به سوی مبدأ یگانه قدرت و حیات برگردانند. نهضت اخلاقی و اجتماعی پیمبران هم از آثار و نتایج همین انقلاب نفسانی است.
صبر و پایداری آنان برای ایجاد چنین انقلابی بود تا فکر انسان را که واژگون در شرک و محکوم غرایز بود برگردانند و حاکم و مستقیمش بدارند، بدین جهت از آغاز دعوت تا آنگاه که چشم از دنیا میبستند همواره در همه حال و همه جای کلمۀ توحید را بر زبان داشتند و به آن دعوت مینمودند.
قرآن نوح را هنگام دعوت قوم سرسخت، موقع ساختن کشتی و بر فراز طوفان، ابراهیم را در میان غار و رصدخانه توحید در حال نواختن تبر بر پیکر بتها، درون شعلههای فروزان آتش، بالای پایههای کعبه و زیر آفتاب سوزان مکه، اسماعیل را در حال همکاری با پدر و در وقتی که گردنش زیر کارد تیز بود، اسحاق و یعقوب را در میان فرزندان و خویشان، و در بستر مرگ و حال احتضار یوسف را در قعر چاه و زندان و بالای کرسی قدرت، موسی را در برابر فرعونیان و در بیابان «تيه»، عیسی را در شهرها و بیابانها در میان حواریین پلاسپوش و تا آخرین لحظهای که میان مردم بود و خاتم پیمبران را در مکه و وادیهای اطراف آن و بیابانها و شهر یثرب و میدانهای جنگ، همۀ ایشان و پیروانشان را در حال اعلام و دعوت به توحيد نشان میدهد.
بذر توحید را پیمبران گذشته در نفوس بشر افشاندند و با ادله و براهین روشن آن را آبیاری کردند و با تذکرات پیدرپی و دستور به اعمال صالح برای رشد و نمو آن کوشیدند تا ریشۀ آن محکم گردد و شاخ و برگش بروید، ولی چون استعداد عموم برای فراگرفتن و رشد کامل این کلمه آماده نبود، چنانکه باید و شاید جز در نفوس مردمی اندک و انگشتشمار نشو و نما ننمود.
اسلام که مکمل و به ثمر رسانندۀ بذرهای فکری و عقیدهای پیمبران گذشته و آئین ایشان است، کلمۀ توحید را از هر جهت تکمیل نموده و از این رو توحیدی که قرآن کریم به آن دعوت میکند منحصر به اعتقاد قلبی نیست، زیرا توحید در عقیده تا حدی فطری آدمی است. چنانکه قرآن در آیاتی چند این حقیقت را تذکر داده بلکه دعوت قرآن به توحید در عبادت و اراده است. فطرت همۀ مردم گواهی است که مدبر و گرداننده جهان و پدیدآورندۀ آن یکی است، آنچه پراکندگی و اختلاف پیش آورده مربوط به عبادت و اراده است که هر کس به وهم خود هر چه را مؤثر در زندگی دانست و بزرگش شمرد در برابر آن تعظیم میکند و مطيع فرمانش میشود و بند بندگیش را به گردن مینهد.
اسلام از جهت دعوت، نخست مردم را به فطرت همی خواند که بگویید «لا اله الا الله» یعنی این راز فطرت را اعلام نمایید و متذكر آن گردید. برای این دعوت در آغاز دلیل و برهان فلسفی نیاورد و تنها تذكرات فطری میداد تا ادراک فطری برانگیخته شود و تاریکی تقاليد و اوهام را از درون بزداید، کلمه «تعالوا» هم همین حقیقت را میرساند، یعنی از عادات و تقليدهایی که موجب اختلاف و پراکندگی شده و شما را از حقیقت دور داشته برتر آیید و به سوی کلمۀ واحدهای که برای همه یکسان است یعنی فطرت همه آن را پذیرا است و همۀ ادیان به سوی آن خواندهاند بگرایید تا همه با هم هماهنگی شویم، تفصيل و بیان آن کلمه را چنین نموده أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ «ان» تفسیری بیان و شرح كلمه واحده است یعنی عظمت و قدرتش چنان مشاعر و حواس آدمی را پر کند که از غیر او روی بگرداند و تنها به او روی آورد و فقط بند بندگی او را بگردن نهد.
پس از آن، توحید در فعل و ارادۀ تکوینی است که جز او مؤثری در جهان و نظام آن نداند «وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا» یعنی به او هیچ گونه شرکت نورزیم، سپس توحید در حاکمیت و اراده تشریعی است تا بعضی از مردم بر بعضی حاکم و ارباب نباشند «وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ» یعنی هیچ کس حق ندارد اراده فردی خود را به عنوان حاکمیت یا به صورت قانون بر مردم تحمیل نماید.
پس توحيد اسلامی انقلاب و تحولی است که از فطرت و ضمیر انسانی آغاز میگردد و نقطه مرکزی فطرت را به صورت نیروی فعالی در میآورد، چنانکه همه استعدادهای عقلی و نفسانی را بر میانگیزد.
قدرت تفکر و جهانبینی در عقل، فضایل اخلاقی در نفس، و اعمال منظم و شایسته از اعضای بدن همه دایرههای نورانی و امواج توحید است که از مبدأ وجدان و فطرت پدید میآید آنگاه روابط زندگی و نظام اجتماعی را فرامیگیرد و همه را به جنبش و حرکت انداخته با قانون عمومی تکامل و نظام کلی جهان هماهنگ میسازد و افراد اجتماع را از سقوط و تلاشی نگه میدارد و به سوی بقا پیش میبرد. این حقیقت فلاح است که «قولوا لااله الاالله تفلحوا».
حقیقت این کلمه این است که از اعتراف به زبان و تأثیر در وجدان شروع شود آنگاه در مظاهر حیاتی تجلی نموده انسان را از بند بندگی شهوات و اوهام و اربابهای ساختگی برهاند. زیرا بتهای جاهلیت سایههای تاریکی از اوهام نفوس و اندیشههای تهی از نور توحید بود بندگی دیگران کردن و تن به قوانین و رسوم و عادات بشری دادن هم صورت دیگری از بتپرستی جاهلیت است.
محيط اسلام محیط رستن و رستگاری از همه اینهاست، توحید اسلام، خلق را از تاریکی اوهام به سوی نور ایمان، و از ذلت بندگی بشر و زیر بار قوانین و عادات بشری رفتن به سوی عزت اسلام و بندگی آفریننده جهان پیش میبرد، چنانکه شرک و ولایت غیر خدا از نور فطرت به اعماق تاریکیهای اوهام فرو میبرد «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَات».
بنابراین، توحید تنها یک عقیده قلبی و درونی نیست که انسان را در معابد متوقف سازد و در انجام وظایف عبادی در محیط مساجد نگهدارد، و تنها یک بحث فلسفی و کلامی نیست که چون با دلیل و برهان اثبات شد در گنجینه کتب بایگانی شود بلکه حقیقتی است که میباید در فکر و خلق و عمل تحولی پدید آرد و جهت سیر زندگی و خط مشی اجتماعی را برگرداند و بنیانی نوین بر اساس حاکمیت خداوندی که جهان، ظهور اراده و حکومت مطلقه اوست بر پای دارد و انسان را از تنگنای غرایز پست (دنيا) حیوانی برهاند و چشمانداز فکرش را وسيع شخصیتش را مستقل سازد.
«زهره» فرمانده سپاه مسلمانان در جواب پرسش فرمانده سپاه ایران که پرسید برای چه به سرزمین ما روی آوردهاید گفت: «بعثنا لنخرج الأمم من ذل الاديان الى عزالاسلام و من ضيق الدنيا الى سعتها» (ما برای آن برانگیخته شدیم که مردمان را از ذلت سایر کیشها بیرون آورده به عزت اسلام رسانیم و از تنگنای دنیا به فراخنایش کشانیم).
ابراز این حقیقت با کلمه «لااله الاالله» است که جمله «لا اله» هرگونه پرستش و پناهندگی و اراده را نفی میکند و «الا الله» همه آنها را برای معبود به حق اثبات مینماید. برافراشتن شمشیرها و تبرهای بتشکن و ویران کردن بتکدهها، درهم ریختن بتها، و سرنگون کردن کاخهای حکومت و قانونسازی بشری نماینده و فرمان قسمت اول، اجرا و انفاذ قوانین خدایی و بنای مساجد و تشکیل صفوف عبادت خدا فرمان و ظهور قسمت دوم است. شعار عمومی و جامع این حقیقت «الله اکبر» است که در حال قيام نماز با حرکت دو دست اشاره به پشت سرگذاردن هر قدرت و حاکمیت غیرحق و روی آوردن به حق است، بانگ اذان و تکرار آن در مفاصل زمان و در صفوف نماز اعلام توحید در هدف تحول و حرکت و سیر به سوی خدا است (اگر گوینده و شنونده به سرّ این جمله پی برد و فرمان این رستاخیز را درک کند).
تاریخ گواه است که این بانگ توحید، مردمی را از محیط جمود و وحشتزدگی و وهمپرستی و پراکندگی بیرون آورد و در صف واحد به سوی توحید پیش برد، امروز از آنجایی که شعار توحید و اذان را تنها در محيط عبادت و برکنار از وظایف زندگی اعلام میدارند آن اثر و خاصیت را ندارد بلکه به صورت فرمان عقبنشینی درآمده است.
اگر مسلمانان خودشان تجدید حیات نمایند و ندای توحید به معنای کامل دردهند میتوانند دنیا را از خطرهای شرک و تبعات شوم مادهپرستی نجات دهند و نظامات واژگون بشری را به سوی حق و عدل مستقیم دارند.
آیا برای نجات بشر در آن دوره جاهلیت بتپرستی و در این عصر جاهلیت تمدننمای مادهپرستی چارهای جز این تحول توحیدی و تغيير خط سير حیاتی میتوان یافت؟
در محیط جاهلیت پیش از اسلام سراسر دنیا گرفتار هرگونه هرج و مرج اعتقادی و اخلاقی و اقتصادی و غیره بود، چنگال طبقات حاکمه و سودپرستان تا استخوانهای تودههای مردم فرو رفته بود و محیط زندگی عرب پستتر و بدتر از سایر محيطها بود، اگر آن روز طبق افکار امروزی مرد مقتدری برمیخاست و دسته حزبی میساخت و قوانین اقتصادی و حقوقی تنظیم میکرد آیا میتوانست برای همیشه آن درد رنجها و هرج و مرجها را علاج نماید و مردم را در فکر و هدف هماهنگ سازد؟ و اگر چند روزی میتوانست کار مؤثری انجام دهد آیا اصلاحات ظاهریش برای همیشه با مدت قابل ملاحظهای میپایید؟ به طور قطع باید گفت نه آن روز اینگونه اصلاحات سطحی و تغيير نامها و عنوانها میتوانست دردها و رنجهای فکری و اخلاقی و اجتماعی بشر را درمان نماید و نه امروز.
این انقلابات و خونریزیها و سرگرمیها به همان اندازه تأثیر دارد که بیماری از فشار درد فریاد زند یا بدود یا سر به دیوار بکوبد یا مؤثرتر از همه داروی مسکنی بخورد و روی همین اصل کسانی که نهضت میکنند و انقلاباتی به وجود میآورند و نامهایی برای آن میسازند هدف نهاییشان جستن و رها شدن از وضع ناهنجار فعلی و جلوگیری از تجدید اوضاع پیشین است ولی برای آینده، پیشبینی روشن و قانعکنندهای ندارند و در حقیقت اینگونه عناوین و روشهای اجتماعی جز عکسالعمل وضع گذشته نیست.
بعضی چنین میپندارند که پیشرفت علم یا به اصطلاح بالا آمدن سطح فرهنگ عمومی یا مواعظ و سیر اخلاقی مردم را اصلاح مینماید و اجتماع را مقرون به صلاح و فلاح میسازد، غافل از این که انسان تا محکوم غرایز حیوانی است روی فکرش به طرف ماده یعنی یگانه وسيله شهوات است نه تغيير جای و محل کار افراد و طبقات میتواند دردش را علاج قطعی نماید و نه علم و نه اخلاق، زیرا تا این طرز فکر باقی است همۀ وسایل مادی و معنوی در راه اشباع غرایز و ربودن حقوق دیگران به کار خواهد رفت.
اسلام با این که نظر خاصی به نظام اجتماعی و اقتصادی و چگونگی حکومت دارد و قوانین و دستورات خاصی در نظر گرفته است در عین حال در آغاز دعوت آنها را محطنظر قرار نداده و به طرح نقشههای اجتماعی و اقتصادی نپرداخت و همچنین در بدو امر به وعظ و بیان آثار خوب و بد خویها و تقسيم اخلاق به رذیلت و فضیلت همت گماشت. رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) میتوانست به نام قومیت و ملیت، عرب را برانگیزد و حکومتی تأسیس نماید و از این راه آنها را به صلاح و خیر وادارد ولی با تأیید وحی میدید که اصلاح فردی و اجتماعی میباید از حقیقت انسانیت و مبدأ عقیده و فکر آغاز گردد، به خوبی میدید که تا آدمی ارزش خود را نشناسد و خود را مسئول نداند همه چیز را از خود بر تر و خود را در برابر هر وهم و سایه خیالی پستتر میبیند و برای رسیدن به هر سود و لذتی هر ناروانی را روا میدارد و در محیط تاریکی حکومت غرایز و شهوات پیوسته به صورتهای گوناگون بت میتراشد و بت میپرستد، او یگانه علاج را همان کلمه توحید میدید تا در پرتو آن به عظمت خالق پی برند و به سوی اراده مطلق او گرایند و شخصیت خود را مستقل و جاویدان سازند.
تاریخ نشان داد که با این دعوت چنان استعدادهای فکری و درونی مردمی را برانگیخت و سطح اخلاق ایشان را بالا برد که نمونههایی از جهانبینی و بلندهمتی و شجاعت و عواطف عالیۀ انسانی در سایۀ این حقیقت از میان ایشان برخاست که هیچ مکتب تربیتی و اخلاقی در مدتهای طولانی نتوانسته نشان دهد. همان مردمی که برای مال اندک با کمترین تحریک عصبیت خون یکدیگر را میریختند و در برابر سنگ و چوب کرنش میکردند، در سایه تعالیم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که مبتنی بر توحید است به جایی رسیدند که ثروتها و جواهرات جهان در نظرشان با خاک یکسان شد و جز در برابر عظمت آفریدگار بزرگ سر فرود نیاوردند. نه فشار اقتصادی و نه انبوه دشمن زبونشان میساخت، و نه رنجها و مصیبتها ایشان را از پای درمیآورد و نه ثروت و پیروزی مغرورشان میکرد. این است آثار آن توحیدی که اسلام به آن دعوت میکند.
//پایان متن
این محتوا فاقد نسخه صوتی است.
این محتوا فاقد نسخه ویدئویی است.
توحید از نظر اسلام
نقل از سالنامۀ معارف جعفری، سال 1340ش (مطابق با 1381 ق)
توحید از نظر اسلام
«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ فَإِن تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» (آل عمران 6۴).
بگو ای اهل کتاب برترآئید و به کلمهای که میان ما و شما یکسان است بگرایید تا جز خدای را نپرستیم و به او هیچگونه شرکی نورزیم و بعضی بعض دیگر را پایینتر از مقام خداوند، ارباب نگیریم. پس اگر روی گرداندند، بگو گواه باشید که همان ماییم مسلم.
از همان وقتی که عقل فطری آدمی آمادۀ دریافت حقیقت توحيد شد و از محکومیت کامل غرایز برتر گردید، خداوند پیمبران را برانگیخت تا بذر توحید را در عقول بیفشانند و تحول و انقلابی در نفوس بشر پدید آورند، این همان انقلاب و تحولی است که پیمبران از عقل و باطن آغاز نمودند تا جهت فکر را به سوی مبدأ یگانه قدرت و حیات برگردانند. نهضت اخلاقی و اجتماعی پیمبران هم از آثار و نتایج همین انقلاب نفسانی است.
صبر و پایداری آنان برای ایجاد چنین انقلابی بود تا فکر انسان را که واژگون در شرک و محکوم غرایز بود برگردانند و حاکم و مستقیمش بدارند، بدین جهت از آغاز دعوت تا آنگاه که چشم از دنیا میبستند همواره در همه حال و همه جای کلمۀ توحید را بر زبان داشتند و به آن دعوت مینمودند.
قرآن نوح را هنگام دعوت قوم سرسخت، موقع ساختن کشتی و بر فراز طوفان، ابراهیم را در میان غار و رصدخانه توحید در حال نواختن تبر بر پیکر بتها، درون شعلههای فروزان آتش، بالای پایههای کعبه و زیر آفتاب سوزان مکه، اسماعیل را در حال همکاری با پدر و در وقتی که گردنش زیر کارد تیز بود، اسحاق و یعقوب را در میان فرزندان و خویشان، و در بستر مرگ و حال احتضار یوسف را در قعر چاه و زندان و بالای کرسی قدرت، موسی را در برابر فرعونیان و در بیابان «تيه»، عیسی را در شهرها و بیابانها در میان حواریین پلاسپوش و تا آخرین لحظهای که میان مردم بود و خاتم پیمبران را در مکه و وادیهای اطراف آن و بیابانها و شهر یثرب و میدانهای جنگ، همۀ ایشان و پیروانشان را در حال اعلام و دعوت به توحيد نشان میدهد.
بذر توحید را پیمبران گذشته در نفوس بشر افشاندند و با ادله و براهین روشن آن را آبیاری کردند و با تذکرات پیدرپی و دستور به اعمال صالح برای رشد و نمو آن کوشیدند تا ریشۀ آن محکم گردد و شاخ و برگش بروید، ولی چون استعداد عموم برای فراگرفتن و رشد کامل این کلمه آماده نبود، چنانکه باید و شاید جز در نفوس مردمی اندک و انگشتشمار نشو و نما ننمود.
اسلام که مکمل و به ثمر رسانندۀ بذرهای فکری و عقیدهای پیمبران گذشته و آئین ایشان است، کلمۀ توحید را از هر جهت تکمیل نموده و از این رو توحیدی که قرآن کریم به آن دعوت میکند منحصر به اعتقاد قلبی نیست، زیرا توحید در عقیده تا حدی فطری آدمی است. چنانکه قرآن در آیاتی چند این حقیقت را تذکر داده بلکه دعوت قرآن به توحید در عبادت و اراده است. فطرت همۀ مردم گواهی است که مدبر و گرداننده جهان و پدیدآورندۀ آن یکی است، آنچه پراکندگی و اختلاف پیش آورده مربوط به عبادت و اراده است که هر کس به وهم خود هر چه را مؤثر در زندگی دانست و بزرگش شمرد در برابر آن تعظیم میکند و مطيع فرمانش میشود و بند بندگیش را به گردن مینهد.
اسلام از جهت دعوت، نخست مردم را به فطرت همی خواند که بگویید «لا اله الا الله» یعنی این راز فطرت را اعلام نمایید و متذكر آن گردید. برای این دعوت در آغاز دلیل و برهان فلسفی نیاورد و تنها تذكرات فطری میداد تا ادراک فطری برانگیخته شود و تاریکی تقاليد و اوهام را از درون بزداید، کلمه «تعالوا» هم همین حقیقت را میرساند، یعنی از عادات و تقليدهایی که موجب اختلاف و پراکندگی شده و شما را از حقیقت دور داشته برتر آیید و به سوی کلمۀ واحدهای که برای همه یکسان است یعنی فطرت همه آن را پذیرا است و همۀ ادیان به سوی آن خواندهاند بگرایید تا همه با هم هماهنگی شویم، تفصيل و بیان آن کلمه را چنین نموده أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ «ان» تفسیری بیان و شرح كلمه واحده است یعنی عظمت و قدرتش چنان مشاعر و حواس آدمی را پر کند که از غیر او روی بگرداند و تنها به او روی آورد و فقط بند بندگی او را بگردن نهد.
پس از آن، توحید در فعل و ارادۀ تکوینی است که جز او مؤثری در جهان و نظام آن نداند «وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا» یعنی به او هیچ گونه شرکت نورزیم، سپس توحید در حاکمیت و اراده تشریعی است تا بعضی از مردم بر بعضی حاکم و ارباب نباشند «وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ» یعنی هیچ کس حق ندارد اراده فردی خود را به عنوان حاکمیت یا به صورت قانون بر مردم تحمیل نماید.
پس توحيد اسلامی انقلاب و تحولی است که از فطرت و ضمیر انسانی آغاز میگردد و نقطه مرکزی فطرت را به صورت نیروی فعالی در میآورد، چنانکه همه استعدادهای عقلی و نفسانی را بر میانگیزد.
قدرت تفکر و جهانبینی در عقل، فضایل اخلاقی در نفس، و اعمال منظم و شایسته از اعضای بدن همه دایرههای نورانی و امواج توحید است که از مبدأ وجدان و فطرت پدید میآید آنگاه روابط زندگی و نظام اجتماعی را فرامیگیرد و همه را به جنبش و حرکت انداخته با قانون عمومی تکامل و نظام کلی جهان هماهنگ میسازد و افراد اجتماع را از سقوط و تلاشی نگه میدارد و به سوی بقا پیش میبرد. این حقیقت فلاح است که «قولوا لااله الاالله تفلحوا».
حقیقت این کلمه این است که از اعتراف به زبان و تأثیر در وجدان شروع شود آنگاه در مظاهر حیاتی تجلی نموده انسان را از بند بندگی شهوات و اوهام و اربابهای ساختگی برهاند. زیرا بتهای جاهلیت سایههای تاریکی از اوهام نفوس و اندیشههای تهی از نور توحید بود بندگی دیگران کردن و تن به قوانین و رسوم و عادات بشری دادن هم صورت دیگری از بتپرستی جاهلیت است.
محيط اسلام محیط رستن و رستگاری از همه اینهاست، توحید اسلام، خلق را از تاریکی اوهام به سوی نور ایمان، و از ذلت بندگی بشر و زیر بار قوانین و عادات بشری رفتن به سوی عزت اسلام و بندگی آفریننده جهان پیش میبرد، چنانکه شرک و ولایت غیر خدا از نور فطرت به اعماق تاریکیهای اوهام فرو میبرد «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَات».
بنابراین، توحید تنها یک عقیده قلبی و درونی نیست که انسان را در معابد متوقف سازد و در انجام وظایف عبادی در محیط مساجد نگهدارد، و تنها یک بحث فلسفی و کلامی نیست که چون با دلیل و برهان اثبات شد در گنجینه کتب بایگانی شود بلکه حقیقتی است که میباید در فکر و خلق و عمل تحولی پدید آرد و جهت سیر زندگی و خط مشی اجتماعی را برگرداند و بنیانی نوین بر اساس حاکمیت خداوندی که جهان، ظهور اراده و حکومت مطلقه اوست بر پای دارد و انسان را از تنگنای غرایز پست (دنيا) حیوانی برهاند و چشمانداز فکرش را وسيع شخصیتش را مستقل سازد.
«زهره» فرمانده سپاه مسلمانان در جواب پرسش فرمانده سپاه ایران که پرسید برای چه به سرزمین ما روی آوردهاید گفت: «بعثنا لنخرج الأمم من ذل الاديان الى عزالاسلام و من ضيق الدنيا الى سعتها» (ما برای آن برانگیخته شدیم که مردمان را از ذلت سایر کیشها بیرون آورده به عزت اسلام رسانیم و از تنگنای دنیا به فراخنایش کشانیم).
ابراز این حقیقت با کلمه «لااله الاالله» است که جمله «لا اله» هرگونه پرستش و پناهندگی و اراده را نفی میکند و «الا الله» همه آنها را برای معبود به حق اثبات مینماید. برافراشتن شمشیرها و تبرهای بتشکن و ویران کردن بتکدهها، درهم ریختن بتها، و سرنگون کردن کاخهای حکومت و قانونسازی بشری نماینده و فرمان قسمت اول، اجرا و انفاذ قوانین خدایی و بنای مساجد و تشکیل صفوف عبادت خدا فرمان و ظهور قسمت دوم است. شعار عمومی و جامع این حقیقت «الله اکبر» است که در حال قيام نماز با حرکت دو دست اشاره به پشت سرگذاردن هر قدرت و حاکمیت غیرحق و روی آوردن به حق است، بانگ اذان و تکرار آن در مفاصل زمان و در صفوف نماز اعلام توحید در هدف تحول و حرکت و سیر به سوی خدا است (اگر گوینده و شنونده به سرّ این جمله پی برد و فرمان این رستاخیز را درک کند).
تاریخ گواه است که این بانگ توحید، مردمی را از محیط جمود و وحشتزدگی و وهمپرستی و پراکندگی بیرون آورد و در صف واحد به سوی توحید پیش برد، امروز از آنجایی که شعار توحید و اذان را تنها در محيط عبادت و برکنار از وظایف زندگی اعلام میدارند آن اثر و خاصیت را ندارد بلکه به صورت فرمان عقبنشینی درآمده است.
اگر مسلمانان خودشان تجدید حیات نمایند و ندای توحید به معنای کامل دردهند میتوانند دنیا را از خطرهای شرک و تبعات شوم مادهپرستی نجات دهند و نظامات واژگون بشری را به سوی حق و عدل مستقیم دارند.
آیا برای نجات بشر در آن دوره جاهلیت بتپرستی و در این عصر جاهلیت تمدننمای مادهپرستی چارهای جز این تحول توحیدی و تغيير خط سير حیاتی میتوان یافت؟
در محیط جاهلیت پیش از اسلام سراسر دنیا گرفتار هرگونه هرج و مرج اعتقادی و اخلاقی و اقتصادی و غیره بود، چنگال طبقات حاکمه و سودپرستان تا استخوانهای تودههای مردم فرو رفته بود و محیط زندگی عرب پستتر و بدتر از سایر محيطها بود، اگر آن روز طبق افکار امروزی مرد مقتدری برمیخاست و دسته حزبی میساخت و قوانین اقتصادی و حقوقی تنظیم میکرد آیا میتوانست برای همیشه آن درد رنجها و هرج و مرجها را علاج نماید و مردم را در فکر و هدف هماهنگ سازد؟ و اگر چند روزی میتوانست کار مؤثری انجام دهد آیا اصلاحات ظاهریش برای همیشه با مدت قابل ملاحظهای میپایید؟ به طور قطع باید گفت نه آن روز اینگونه اصلاحات سطحی و تغيير نامها و عنوانها میتوانست دردها و رنجهای فکری و اخلاقی و اجتماعی بشر را درمان نماید و نه امروز.
این انقلابات و خونریزیها و سرگرمیها به همان اندازه تأثیر دارد که بیماری از فشار درد فریاد زند یا بدود یا سر به دیوار بکوبد یا مؤثرتر از همه داروی مسکنی بخورد و روی همین اصل کسانی که نهضت میکنند و انقلاباتی به وجود میآورند و نامهایی برای آن میسازند هدف نهاییشان جستن و رها شدن از وضع ناهنجار فعلی و جلوگیری از تجدید اوضاع پیشین است ولی برای آینده، پیشبینی روشن و قانعکنندهای ندارند و در حقیقت اینگونه عناوین و روشهای اجتماعی جز عکسالعمل وضع گذشته نیست.
بعضی چنین میپندارند که پیشرفت علم یا به اصطلاح بالا آمدن سطح فرهنگ عمومی یا مواعظ و سیر اخلاقی مردم را اصلاح مینماید و اجتماع را مقرون به صلاح و فلاح میسازد، غافل از این که انسان تا محکوم غرایز حیوانی است روی فکرش به طرف ماده یعنی یگانه وسيله شهوات است نه تغيير جای و محل کار افراد و طبقات میتواند دردش را علاج قطعی نماید و نه علم و نه اخلاق، زیرا تا این طرز فکر باقی است همۀ وسایل مادی و معنوی در راه اشباع غرایز و ربودن حقوق دیگران به کار خواهد رفت.
اسلام با این که نظر خاصی به نظام اجتماعی و اقتصادی و چگونگی حکومت دارد و قوانین و دستورات خاصی در نظر گرفته است در عین حال در آغاز دعوت آنها را محطنظر قرار نداده و به طرح نقشههای اجتماعی و اقتصادی نپرداخت و همچنین در بدو امر به وعظ و بیان آثار خوب و بد خویها و تقسيم اخلاق به رذیلت و فضیلت همت گماشت. رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) میتوانست به نام قومیت و ملیت، عرب را برانگیزد و حکومتی تأسیس نماید و از این راه آنها را به صلاح و خیر وادارد ولی با تأیید وحی میدید که اصلاح فردی و اجتماعی میباید از حقیقت انسانیت و مبدأ عقیده و فکر آغاز گردد، به خوبی میدید که تا آدمی ارزش خود را نشناسد و خود را مسئول نداند همه چیز را از خود بر تر و خود را در برابر هر وهم و سایه خیالی پستتر میبیند و برای رسیدن به هر سود و لذتی هر ناروانی را روا میدارد و در محیط تاریکی حکومت غرایز و شهوات پیوسته به صورتهای گوناگون بت میتراشد و بت میپرستد، او یگانه علاج را همان کلمه توحید میدید تا در پرتو آن به عظمت خالق پی برند و به سوی اراده مطلق او گرایند و شخصیت خود را مستقل و جاویدان سازند.
تاریخ نشان داد که با این دعوت چنان استعدادهای فکری و درونی مردمی را برانگیخت و سطح اخلاق ایشان را بالا برد که نمونههایی از جهانبینی و بلندهمتی و شجاعت و عواطف عالیۀ انسانی در سایۀ این حقیقت از میان ایشان برخاست که هیچ مکتب تربیتی و اخلاقی در مدتهای طولانی نتوانسته نشان دهد. همان مردمی که برای مال اندک با کمترین تحریک عصبیت خون یکدیگر را میریختند و در برابر سنگ و چوب کرنش میکردند، در سایه تعالیم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که مبتنی بر توحید است به جایی رسیدند که ثروتها و جواهرات جهان در نظرشان با خاک یکسان شد و جز در برابر عظمت آفریدگار بزرگ سر فرود نیاوردند. نه فشار اقتصادی و نه انبوه دشمن زبونشان میساخت، و نه رنجها و مصیبتها ایشان را از پای درمیآورد و نه ثروت و پیروزی مغرورشان میکرد. این است آثار آن توحیدی که اسلام به آن دعوت میکند.
//پایان متن
این محتوا فاقد نسخه صوتی است.
این محتوا فاقد نسخه ویدئویی است.
دیدگاهتان را بنویسید
اگر در رابطه با محتوای فوق اطلاعات تکمیلی دارید، از طریق کادر زیر با کتابخانه «طالقانی و زمانهما» در میان بگذارید.