معرفی: متن حاضر تفسیر آیات 24 تا 32 سوره عبس به قلم آیت‌الله طالقانی است که در جلد پنجم کتاب «پرتوی از قرآن» آمده است. طالقانی در تفسیر این آیات، تأکید قرآن بر تفکر و تدبر در ظرافت‌های آفرینش با بهره‌جویی از علم روز را مد نظر قرار داده است. این جلد از این مجموعۀ شش جلدی، تفسیر بخش نخست جزء سی‌ام، از سورۀ نبأ تا سورۀ طارق را در برمی‌گیرد. تفسیر جزء سی‌ام پس از جزء اول قرآن کریم و در مدت حبس در زندان قصر به نگارش درآمده و پس از آزادی مؤلف، توسط وی در سال 1346 ویرایش و منتشر شده است. لازم است یادآور شویم کتاب‌های «پرتوی از قرآن» از مهمترین آثار آیت‌الله طالقانی است. او راه رهایی مسلمانان از تفرقه و نیز راه رستگاری انسان را در ناملایمات و گمراهی‌های عصر مدرن بازگشت به قرآن کریم می‌دانست. بنابراین پس از سال‌ها تفسیر شفاهی قرآن بر منبر و در جلسات مختلف، از سال 1341 تصمیم گرفت یک مجموعه تفسیر را به رشته تحریر درآورده و منتشر کند.
تاریخ ایجاد اثر: 1346
منبع مورد استفاده: کتاب پرتوی از قرآن، جلد پنجم، (جلد ششم مجموعه آثار آیت‌الله طالقانی)، سید محمود طالقانی، تهران: شرکت سهامی انتشار، مجتمع فرهنگی آیت‌الله طالقانی، چاپ اول 1398، صص 212 تا 224.
متن

پرتوی از قرآن، جلد پنجم؛ تفسیر سورۀ عبس، آیات 24 تا 32

 

«فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ» ‎(٢٤)‏

«أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا» ‎(٢٥)‏

«ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا» ‎(٢٦)‏

«فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّا» ‎(٢٧)‏

«وَعِنَبًا وَقَضْبًا» ‎(٢٨)‏

«وَزَيْتُونًا وَنَخْلًا» ‎(٢٩)‏

«وَحَدَائِقَ غُلْبًا» ‎(٣٠)‏

«وَفَاكِهَةً وَأَبًّا» ‎(٣١)‏

«مَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ» ‎(٣٢)‏

پس مي‌بايد انسان به خوراك خود بنگرد. (٢٤)

ما فرو ريختيم آب را چه ريزشى. (٢٥)

سپس شكافتيم زمين را چه شكافتنى. (٢٦)

از آن رويانديم دانه را. (٢٧)

و انگور و سبزى را. ‎(٢٨)‏

و زيتون و نخل را. (٢٩)‏

و باغ‌هاى انبوه را. ‎(٣٠)‏

و ميوه و چمن را. (٣١)‏

تا بهره‌ای براى شما و براى دام‌هاى شما باشد. (٣٢)‏

 

شرح لغات:

نظر، فعل «متعدى به الى»: به سوى چيزى نگريست و انديشيد. «متعدى به باء»: به سخن كسى گوش فرا داد. «متعدى به خود» انتظار داشت، در ميان مردم قضاوت كرد.

صب، «فعل معلوم»: آب را فرو ريخت، زره را پوشيد. «متعدى به على»: زره را بر ديگرى پوشاند. «فعل مجهول»: چيزى از ميان رفت. الصبب، به فتح صاد و باء، زمين سراشيب.

قضب: علف‌‏هايى كه براى استفاده چيده مي‌شود. سبزيجات خوراكى انسان، ميوه‏‌جات بوته‌‏اى مانند خيار و كدو و بادنجان. علف‌هايى كه براى حيوان كشت و چيده مي‌شود مانند يونجه. درخت‌هايى كه شاخه‌‏هايش بلند و آويخته باشد. درخت‏‌هايى كه از شاخه‏‌هايش براى ساختن كمان و مانند آن استفاده كنند. از قضب «فعل»: چيزى را بريد يا چيد.

فاكهة: هر گونه ميوه، ميوه‏‌هايى كه براى تفنّن و مزه باشد، از فكاهه: شيرين زبانى، خوشمزگى نمودن.

غلب، به ضم غين، جمع اغلب (چون حمر جمع احمر) و به فتح آن: درخت‏‌هاى درهم و پيچيده و انبوه، سخت و درشت، درخت بى‏بر.

اب: چمن، هر گياه خودرو، ميوة خشك. از ابّ: به سوى آن روى آورد، ميل نمود، آماده شد.

 

«فَلْيَنْظُرِ الاِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ»: فاء، براى جواب شرط مستفاد از آيات قبل يا تفريع بر آن‌ها آمده: اين انسان كفر پيشه و ناسپاس اگر، يا اكنون، كه از آفرينش و تحولات خود ناآگاه است، يا از عالم نشر خود بى‌‏خبر است و آن را باور ندارد، يا براى آنكه اندكى تصوّر و باور كند كه چه قدرتى در آفريدن و به راه انداختن و آسان كردن راه او به كار رفته و چه سرمايه‏‌ها و استعدادها به وى داده شده و او حق نعمت و امر خدا را در انجام تكليف و مسئوليت خود انجام نداده، پس نظر و انديشه در غذاى خود نمايد همين غذايى كه پيوسته به دست و كامش مي‌رسد و در برابر چشمش مي‌باشد، چه اندازه قدرت و قوا و عوامل طبيعت در فراهم ساختن و در دسترس قرار دادن آن به كار رفته و چگونه آماده و ساخته شده؟

در قرآن امر و دعوت به نظر و تفكر در آيات آفرينش و با تعبيرات مختلف براى برانگيختن فكر و تحكيم ايمان به مبدأ و معاد، آمده. بعضى آيات به صورت امر صريح مانند همين آيه و آيات: «فَلْيَنْظُرِ الاِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ. انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الارْضِ. فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ»، بعضى آيات با استفهام توبيخى مانند: «أَ فَلَمْ يَنْظُرُوا، أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا، أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ؟!» بعضى آيات، به صورت بيان و نماياندن آيات خلقت آمده. بيشتر سوره‏‌هاى كوتاه كه در آغاز وحى و در مكه نازل شده متضمن اين‌گونه آيات است تا اذهان و نفوسى كه به جاهليت و شرك آلوده و پست شده بود، برانگيخته شود و پاك و روشن گردد و از طريق نظر و تفكر در آيات زمين و آسمان از واژگونى پرستش بت‌ها و هواهاى پست رها شود و به جهان و جهاندار و حكمت و فرمان او بپيوندند. همين آيات بود كه در زمان كوتاهى اذهان را باز و شكفته و روشن نمود سپس آن همه علما و محققين و عرفا در سرزمين‌هاى اسلامى پديد آورد. اين اوامر و دعوت‌هاى قرآن حكيم بر طبق فطرت و طبيعت حواس و ادراكات بشري‌ست كه بايد از طريق حس و شهود و تحقيق با اسرار كائنات و قوانين طبيعت آشنا شود، آن‌گاه مي‌تواند همين محسوسات و مشهودات را پاية تفكّر و استدلال گرداند تا حكمت و قدرت و صفات پروردگار را در آیينة جهان بنگرد و مقصود نهايى را دريابد، و با تعالى فكرى و اخلاقى و گشودن اسرار طبيعت مي‌تواند زندگى دنيايى و معاش خود را سامان دهد و هر چه بيشتر از نيروها و بهره‏‌هاى نهفته در موجودات بهره ‏گيرد. اين تحرّك فكرى را كه بر اساس تفكّر در عالم مشهود است، نخست قرآن پديد آورد، سپس با برخورد به اساس فلسفه‏‌هاى يونانى و انديشه‌‏هاى حكما و انديشندگان شرقى، مسيرش برگشت و نظر بيشتر علماى اسلامى يكسره از تفكر در مشهودات برگشت و به انديشه در ماورای مشهود پرداختند و پاية استدلال و فلسفة عمومى و اسلامى بر مقدمات عقلى محض بنا شد و از آن مايه گرفت، اين پايه و ماية هر اندازه محكم و درست باشد، در همة مطالب و براى همة اهل نظر راست نمى‌‏آيد، از اين رو آميخته با تخيّلات و اوهام و فرضيه‌‏هاى بى‌‏اساس گرديد، و حالتى شبيه به احلام، سپس خواب و جمود براى عالم و جاهل كه همه تحت تأثير اين‌گونه انديشه‏‌ها قرار گرفته بودند پيش آمد.

در اين ميان فقط طبقة فقها بودند كه در حدود محدود آيات و رواياتى كه دربارة تكاليف و احكام است ماندند و از اين آيات و اصول احكام صدها اصول و هزارها فروع حكمى و قانونى استنباط كردند و اصول فقهى و حقوقى پيوسته كامل‌تر و سرشارتر گرديد و هزارها كتاب در فقه و اصول آن نوشته شد، با آنكه راجع به تكاليف و احكام عملى مختلف بيش از صد و پنجاه آيه در قرآن نيست. دربارة نظر و تفكر در كائنات بيش از هفتصد و پنجاه آيه به صورت امر و دعوت صريح آمده و بيشتر سوره‌‏هاى قرآنى با اشاره و صريح، آياتى از اين جهان مشهود و نظامات آن را نمايانده است. اگر با همان روش مستقل فقها كه آن همه قواعد و فروع در احكام تعبّدى و عملى از آيات و سنت استنباط كردند، ديگر متفكرين اسلامى نيز با اين اوامر صريح و هدايت و روش قرآن دربارة جهان و خلقت به بحث و تحقيق مى‌پرداختند، هم انديشه و افكار و در نتيجه زندگى مسلمانان بالا مي‌رفت؛ و هم پايه‏‌هاى ايمان آن‌ها محكم مي‌شد و هم استقلال روحى و حريم زندگى مسلمانان حفظ مي‌گرديد. اگر فقها اوامر صريح قرآن را دربارة نظر و تفكر مانند اوامر و نواهى عملى به‌ عنوان واجب عينى به‌حسب توانايى مسلمانان يا واجب كفايى، يا مستحبّ بيان مي‌كردند، و بابى در فقه راجع به اين آيات مي‌گشودند، وضع مسلمانان غير از اين بود كه اكنون هست. فقه عملی بيان احكام و روابط عبادى و حقوقى است و فقه نظرى حدود و تكليف فكر و نظر در اسرار عالم را مي‌نماياند و اصول ايمان و استقلال فكر و اجتماع مسلمانان را تأمين مي‌نمايد[1].

«أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا»: به قرائت بيشتر قاريان كه «انّا» را به كسر همزه خوانده‌‏اند اين آيه بيان و شرح استينافى براى نظر «فلينظر» است. به قرائت قاريان كوفه كه به فتح همزه خوانده‌‏اند، بدل اشتمال از طعام و حدوث و پيدايش آن است. «الماء»، اشاره به آب باران، يا نوع آب است. «صبّ»، چنانكه از موارد استعمال آن استفاده مي‌شود، فرو ريختن سرشار و فراگيرنده از بالاست. «صبّا»، مبيّن نوعى خاص و شگفت‌انگيز ريزش است. و ضميرهاى جمع متكلم «نا» و تكرار آن مبيّن ارادة پروردگار و قدرت‌ها و قوایي‌ست كه در انجام اين امر به‌كار افتاده است.

«ثُمَّ شَقَقْنَا الأَرْضَ شَقًّا»: ثمّ، مبيّن تفريع با فاصله است: سپس زمين را پس از پيوستگى، از هم شكافتيم نوعى شكافتن خاص و شگفت‏‌انگيز. اين دو آيه و آية بعد، ظهور در اين مطلب دارد كه نخست آبى سرشار و غير عادى فرو ريخته شده و سپس با فاصلة زمانى و در اثر آن، زمين با وضع شگفت انگيزى از هم باز و شكافته شده، پس از آن گياه رویيده شده (اينكه به‌سبب فرو ريختن آب باران هميشگى و روياندن گياه‌ها زمين به‌نوعى خاص شكافته شده باشد- چنانكه مفسرين پنداشته‏‌اند- با ظاهر اين آيات موافق نيست). لغات خاص اين آيات: «صبّ و شقّ» و تأكيد و تنويع به «صبّا و شقّا» و ترتيب پيوستگى مطالب از فرو ريختن خاص آن‌ها، سپس شكافتن خاص زمين، آن‌گاه روياندن گياه فقط در اين آيات آمده. اين لغات و اين‌گونه تعبير و ترتيب در ديگر آيات مكررى كه دربارة فرو ريختن باران و روياندن گياه است ديده نمي‌شود، اين تعبير و ترتيب خاص با ظهور فعل ماضى در زمان گذشته، مي‌رساند كه آيات از اطوار و اوضاع گذشتة زمين تا زمانى كه انواع گياه در آن پديد آمده خبر مي‌دهد:

علما و محققين زمين‏‌شناس كه در علایم و نشان‏ه‌اى بيرون و درون زمين نظر كرده و به ادوار گذشتة زمين پى برده‌‏اند، اكنون اين پيشامدها را در گذشتة عمر زمين محقق دانسته‏‌اند كه: پس از خاموش شدن شعله‏‌اى كه بيرون و درون زمين را فرا گرفته بود، آتش‌فشان‌ها و انفجارهاى پى در پى و در زمان‌هاى طولانى در آن رخ مي‌داد، چنانكه قشر زمين تا اعماق آن از مواد گداخته پوشانده شد و همان‌سان چرخ زمين مي‌گرديد و اندك اندك پوستة زمين به سردى گرایيد، در همان زمان گازهاى متراكم و انبوهى تا ارتفاع بسيار زمين را فرا گرفته بود، پس از گذشت زمان‌ها با سردى زمين گازها سرد و فشرده مي‌شد تا به صورت بخار در آمد و از آن رگبارهاى شديد و سرشار به سوى زمين سرازير شد. اين رگبارها بر پست و بلندي‌هاى داغ و سنگ‌هاى محكم و تركيب شدة آن مى‌‏باريد و ناگهان تبخير و متصاعد مي‌شد. قرن‌ها از ابرهاى متراكم و انبوه فضا و بخارهاى متصاعد از زمين، سيل باران بر زمين سرازير بود. پس از آن با آنكه ابرها رقيق مي‌گرديد و افق آسمان باز مي‌شد و نور خورشيد بر زمين می‌تابيد، هنوز رگبارهاى شديد و پيوسته بر زمين مي‌باريد، و از كوه‌‏ها و بلندى‏‌هايى كه در زمين پديد آمده بود سيل‌هاى خروشان در دامنه‏‌ها و زمين‏‌هاى هموار جارى بود، قدرت بى‏‌مانند ضربه‏‌هاى متوالى رگبارها، و نفوذ آب در ميان درزهاى كوه‌‏ها و صخره‏‌هاى يكپارچه، همراه هوا و مواد شيميايى تجزيه كننده و شكافنده‌‏اى كه با خود داشت، سپس سرعت حركت و قدرت حملى كه مخصوص اين پديدة نافذ و نرم روان است، كوه‏‌ها و سنگ‌هايى كه از مواد آتش‌فشانى تكوين شده بود و همه زمين را پوشانده بود، مي‌شكافت و تجزيه مي‌كرد و از بيرون و درون آن‌ها را چنان نرم مي‌كرد كه آهن و فولاد و مواد انفجارى چنين توانايى نداشت. آنگاه سيلاب‏‌ها قطعات بزرگ و كوچك سنگ‌ها را از بلندي‌ها فرو مي‌ريخت و درهم مي‌كوبيد، و قدرت جاذبة زمين در فرود آوردن سنگ‌ها و شن‌ها، با قدرت برگيرنده و فشار سيلاب‌ها همراهى مي‌كرد. سنگ‌هاى ريز مانند مته سنگ‌هاى درشت را سوراخ و سست مي‌كرد و راه نفوذ آب و هوا را هر چه بيشتر باز مي‌كرد. با رسيدن دورة سردى زمين، قدرت توانايى يخ نيز به كمك رسيد، آب با نفوذ خاص در اعماق درزها، و شكاف‌ها فرو رفته به وسيلة برودت و انجماد به صورت يخ درمى‌‏آمد و از درون، سنگ‌هاى سخت را متلاشى مي‌كرد، اين قدرت‏‌هايى كه با آب ريزان همدستى کرد، كوه‏‌هاى استوار را فرو ريخت و سر به زير نمود و سنگ‌هاى سخت و مواد معدنى را مانند سنگ آسيا در هم كوبيد و نرم كرد و سيلاب‌ها آن‌ها را بر هم زد و به‌صورت گل و لاى در اطراف زمين و اعماق درياهايى كه پيوسته بالا مى‌‏آمد روى هم انباشت تا آنكه كوه‏‌هاى نرم و قاره‏‌هاى نوين از ميان درياها آشكار شد و سراسر زمين و كوه‌‏ها تا اعماق آنها را خاك و مواد و عناصر گوناگون فرا گرفت و يك‌باره چهرة خشك و تاريك و سخت زمين تغيير كرد و هر نقطة آن رَحِمى متناسب و پر از مواد غذايى براى پديد آمدن و پرورش گياه و حيوان گرديد.

امروز پس از قرن‌ها جستجوى انسان‌هاى متفكر دربارة زمين و تغييرات آن، روشن و مسلم شده كه آن دست توانايى كه سنگ‌ها و مواد سخت و پيوسته زمين را در هم شكافته و آن سرپنجة سخت‌‏تر از فولادى كه تا اعماق زمين فرو رفته تا يكباره وضع زمين را دگرگون كرده، سيلاب‌هايى بوده كه از بالاى هوا بر كوه‌‏ها ريخته و از بالاى كوه‏ها در سراسر زمين جريان يافته است[2]: «أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا، ثُمَّ شَقَقْنَا الاَرْضَ شَقًّا».

«أَنْبَتْنا فِيها حَبًّا وَ عِنَباً وَ قَضْباً»: پس از زمانى كه آب را سرشار و با شدت و قدرت از بالا فرو ريختيم و زمين را از هم شكافتيم و آنچنان آن را زير و زبر كرديم، زمين آماده و شكفته شد و از آن حب و انگور و ميوه‌‏هاى بوته‌‏اى يا انواع سبزي‌هاى دستچين را رويانديم.

«وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلاً وَ حَدائِقَ غُلْباً»: چنين به نظر مي‌رسد كه هر يك از رویيدني‌هاى برشمرده در اين آيات، نمونة نوعى از مواد اصلى غذاى انسان مي‌باشد. و ترتيب ذكر هر يك گويا اشاره به ترتيب در اهميت و احتياج يا ترتيب پيدايش و تكامل اين انواع دارد: نخست انواع حبوبات مانند گندم، جو، عدس، و ميوه‌‏هاى ساقه خفته و كوتاه و بوته‌‏اى: انگور، كدو، خيار، خربزه، سپس درخت‌هاى بلند و تنومند: زيتون و نخل و باغ‌هاى انبوهى كه از اين‌گونه درخت‌ها تشكيل مي‌شود[3].

«وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا»: چنان كه از لغت فاكهة برمي‌آيد، مقصود ميوه‏‌هاى فرعى و تفنّنى‏ است كه بيشتر از جهت طعم و مزه مصرف مي‌شود. «اَبّ»، مراتع طبيعى يا تهيه شده براى تغذية حيوانات است كه خود غذاى انسان مي‌شوند.

با نظرى كه قرآن به آن امر كرده و دانشمندان ناآشناى به قرآن به آن رسيده‌‏اند، هر دانة گياه ريز و درشت، سراپا دستگاه فعال و كارخانة زنده‌‏اي‌ست كه پيوسته با ريشه‌‏هايى كه در زمين خلانده، عناصر اصلى و آمادة آن را پس از تحليل و تذويب جذب مي‌كند و از سوى ديگر برگ‌هاى گشودة خود را چون دست نيازمندان به سوى آسمان بر مى‌‏آورد تا از فيض بي‌دريغ نور و هوا فراخور استعدادش برگيرد، آنچه از عناصر تذويب شدة زمين و فيض نور و هوا مي‌گيرد، در درون برگ‌ها تركيب شده و به صورت غذاى متناسب به اعضاى مختلف آن می‌رسد و در نهايت ميوه‏‌هايى برمي‌آورد كه با رنگ‌ها و طعم‌ها و بوها، مواد غذايى متنوّع انسان مي‌گردد و بالاى دست‌هاى خود در دسترسش مي‌گذارد. اين‌همه بهره‏‌ها و ميوه‌‏هايى كه از جهت كميّت و رنگ و طعم و مواد غذايى متنوع است، چنان با دقّت و كم و بيش نمودن عناصر محدود زمين و هوا، تركيب و صورت‌بندى شده كه هر نوع آن داراى مواد غذايى و رنگ و طعم مخصوص به خود مي‌باشد. با آنكه اصول ساختمان گياه‌ها يكسان است، اعضای خاص جذب كنندة عناصر و تركيب كننده و نگاه‌دارندة آب و هوا و ديگر عناصر، در سرزمين‏‌ها و آب و هواى خاص متفاوت مي‌باشد.

گياه‌ها و درختان بيش از آنكه دستگاه شيميايى زنده و حكيمانه براى تهية غذاى بدن حيوان و انسان است، جمال و رنگ‏آميزى و خط و خال منقش و منظم شكوفه و گل‌ها و سبزى و خرمى و عطر انگيزى آن‌ها، روح انسانى را بر مى‏‌انگيزد و چون آیينه، جمال مطلق را منعكس مي‌نمايد و هر ورق و برگشان دفتري‌ست از حكمت پروردگار.

منظور قرآن از نظر همين است: نظر در حكمت و جمال، نظر در حيات و پيدايش و اطوار آن، نظر در مواد و عناصرى كه به اين صورت‌ها برآمده و غذاى جسم و جان و بنية ايمان شده:

«مَتاعاً لَكُمْ وَ لاَنْعامِكُمْ»: در سورة والنازعات، اين آيه پس از بيان اطوار و تحوّلات زمين و رويش گياه و پايه گرفتن كوه‏‌ها آمده و همين قرينه‌‏اي‌ست كه در اين سوره و آيات قبل از اين آيه، نظر به تحولاتى دارد كه منتهى به رویيده شدن انواع گياه‌ها و ميوه‌ها شده تا بهره‌ای براى انسان و حيوان باشد.

// پایان متن

[1] گرفتارى تعاليم و دستگاه‌هاى مسيحيت را در اوان حركت علمى، نمي‌توان با تعاليم اسلام مقايسه كرد، مسيحيت براى اثبات مطالب مبهم تورات و انديشه‌‏هاى سران كنيسه دربارة جهان، ناچار بود كه به اصول فلسفى يونانيان به‌خصوص ارسطو متوسل شود، از اين رو همين كه جنبش تجديد علمى شروع شد، اصول فكرى و استقلال مسيحيت در معرض خطر واقع شد، نخست مسيحيت با تجديد علمى و نظريه‏‌هاى ناسازگار با انديشه‌‏هاى سران مسيحى، سخت به مخالفت برخاست تا آنكه آیين مسيحيت از مسير تجدّد فكرى بركنار شد و علم در راه جديد خود پيش رفت، سپس مسيحيت خواه‌‏ناخواه در نظريات علمى تسليم نظريات جديد گرديد تا آنجا كه پيشوايان‏ دين، خود به فرا گرفتن علوم طبيعى و جهان شناسى تجربى روى آوردند و از اين راه تجديد حيات كردند و قدرت خود را باز گرداندند. ولى متفكرين اسلامى با اين آيات صريح دربارة جهان و امر به تفكر و انديشه در آن، مانند سران مسيحيت قرون وسطاى مسيحى، پيرو انديشه و روش استدلالى حكماى يونان، و تنيده‏‌هاى گذشتگان ماندند تا نشاط و ذوق و ابتكار را از دست دادند و دچار خواب و جمود شدند، چنان كه آن شعله‏‌هاى حكمت و عرفان و ادبى كه نور قرآن و سنت برافروخته بود رو به خاموشى رفت و اكنون از آن جرقه‏‌هايى در خاكستر به جاى مانده!! (مؤلّف).

[2] قسمتى از اين مطالب از كتاب «فرسايش و دگرگونى زمين، تأليف ژرم ويكوف، ترجمة احمد ايرانى» آورده شده. انديشمندان شرق و غرب سال‌ها ديده از نظر در جهان مشهود بستند و براى گشودن اسرار آن در انديشه‏‌هاى خود فرومانده و محبوس شدند، تا قرن تجدد فكرى مردمى از ميان تارهاى انديشه‌‏هاى گذشتگان سر بيرون آوردند و با نظر در آثار و اطوار اين عالم، حوادث و تحوّلات گذشته و رموزى از مشكلات بستة خلقت را يافتند. ولى قرآن بيش از اين‌ها فرمان نظر داده و راه بررسى و تحقيق را گشوده: فلينظر الانسان ... بايد انسان نظر كند، بررسى نمايد، چشم گشايد و بنگرد ... (مؤلّف).

[3] آقاى دكتر كاظم سامى (پزشك محقق و با ايمان روانى) وفّقه اللَّه، نوشتة كوتاه و جامعى دربارة مواد اصلى غذايى انسان مطابق آخرين نظريات متخصصين تغذيه مرقوم داشته‌‏اند كه بيش از جهت تفسيرى و انطباق با نمونه‏‌هاى مرتب كه در اين آيات آمده، از نظر تغذية كامل و سالم و حفظ صحت براى عموم مفيد است: «آخرين تجسسات علمى نشان داده است كه غذاها بايد شامل مواد اصلى زير باشد تا بتواند سلامت و نمو تجديد حيات سلول‏هاى بدن را تأمين كند:

1- پروتيدها يا مواد آلبومينوئيد كه آنها را مواد سازندة انساج مي‌دانند و در گوشت، تخم مرغ، ماهى، شير، پنير، بسيارى از ميوه‌‏جات، سبزيجات و بقولات از قبيل نخود و لوبيا و عدس و گردو و بادام و فندق و سيب‌زمينى موجود است.

2- ليپيدها (چربى‏‌ها) كه آن‌ها را غذاهاى سوزاننده مي‌دانند و در شير و كره و پنير و چربى‏‌هاى حيوانى و نباتى و بسيارى از ميوه‌‏جات و سبزيجات و غلات مانند زيتون و گردو و بادام و فندق، بادام كوهى و گندم و مانند آن‌ها فراوان است.

3- گلوسيدها (هيدرات دو كربن و مواد نشاسته‌‏اى و قندها) كه آنها را جزء غذاهاى مولد قوه و انرژى مي‌دانند، در قند و عسل و اغلب ميوه‌‏جات شيرين مانند انگور و خرما و سيب و گلابى و سبزيجاتى مانند چغندر و غلاتى مانند ذرت و گندم و جو و سيب زمينى و امثال آن زياد است.

4- املاح معدنى كه آنها را هم سازنده و هم توليد كنندة قوا مي‌دانند و در اغلب سبزيجات و غلات كه سر دستة آنها گندم است موجود است.

5- سلولزها كه آن‌ها را جزء غذاهاى پاك‌‏كننده محسوب مي‌دارند و در اغلب سبزيجات و ميوه‌‏جات به مقدار زياد يافت مى‏‌شود.

6- فرمان‌ها يا كاتاليزورها كه سبب آماده كردن غذاهاى ديگر براى هضم و جذب مي‌شوند و در اغلب گیاه‌ها مخصوصاً به طور خام موجود است.

‌7- ويتامين‏‌ها كه آن‌ها را جزء غذاهاى حياتى مي‌دانند و در اغلب ميوه‏‌جات و سبزيجات موجود است. انسان در شبانه‌‏روز به طور متوسط 2400 كالرى مواد غذايى لازم دارد كه از سه نوع اصلى غذاها يعنى: پروتيدها، ليپيدها و گلوسيدها بايد به دست بيايد كه اين سه مادة اصلى غذايى بدون وجود مواد فرعى ديگر يعنى: املاح معدنى، فرمان‌ها و ويتامين‌ها و حتى سلولزها، نمي‌توانند احتياجات بدن را رفع كنند و اغلب آن مواد به تنهايى قابل جذب بدن نيستند و نيز بايد دانست كه تعادل بين غذاها از واجبات است و حتماً بايد مخلوط باشد نه اينكه فقط با خوردن پروتيد مثل (گوشت، تخم مرغ ...) و يا گلوسيدها (نان، پلو و...) تأمين گردد.

اكنون براى آنكه بهتر مشخص شود كه چگونه اصول بالا و مواد ضرورى براى تأمين تغذيه و رشد و نمو و تجديد حيات سلول‏‌هاى بدن انسان و حيوان، در خوراكي‌هاى ياد شده در آيات بالا ملحوظ گرديده، به طور اختصار به شرح تركيب مواد اصلى سه‌‏گانه و املاح و ويتامين‏‌ها در صد گرم، چند نمونه از خوراكى‏‌هاى مذكور مى‏‌پردازيم:

الف- از دسته غلات (حَبَّا): نمونه، گندم:

تركيب گندم درصد بدين شرح است: پروتئين 29/11، چربى 11/1، گلوسيد 98/74، پتاسیم 16/31، سود 07/2، آهك 25/3، منيزیم 06/12، اكسيددوفر 28/1، اسيد فسفريك 22/47، املاح معدنى ديگر 81/1، ويتامين 1B 56/0 ميلى‏گرم، ويتامين2B 2 12/0 ميلى‏گرم، نيكوتيل آميد 4/600 ميلى‏گرم، ويتامين E 2/2 ميلى‏گرم و هر صد گرم گندم 352 كالرى ايجاد مي‌نمايد (ارزش غذايى).

ب- از دستة سبزيجات و بقولات (قضبا): از هر كدام يك نمونه:

1- تركيب نخود درصد بدين شرح است: پروتئين 5/24، چربى 0/1، گلوسيد 7/61، آب 10، سديم 42، پتاسيم 880 ميلى‏گرم، كلسيم 73، منيزيم 140، منگنز 199/0، آهن 6، مس 802/0، فسفر 397 ميلى‏گرم، گوگرد 196 ميلى گرم، كلر 44، ويتامين A 37 واحد، ويتامين1B 87/0 میلی‌گرم، ويتامين 2B 29/0 ميلى‌گرم، نيكوتيل آميد 3 ميلى‌گرم، ويتامينC 2 ميلى‌گرم، هر صد گرم 354 كالرى ايجاد مي‌كند.

2- تركيب اسفناج درصد بدين شرح است: پروتئين 2/2، چربى 3/0، گلوسيد 9/3، آب 1/92، سديم 84 ميلى‌گرم، پتاسيم 489 ميلى‏گرم، كلسيم 87، منيزيم 55، منگنز 828/0، آهن 3، مس 197/0، فسفر 45، گوگرد 27، كلر 67، اسيد اوريك 72، پورين 24، 90 ميلى‏گرم اسيد ماليك، 800 ميلى‌گرم اسيدسيتريك، 892 ميلى‌گرم اسيد اكساليك، 6000 واحد بين‌المللى ويتامينA، 08/0 ميلى‌گرم ويتامين B1، 2/0 ميلى‌گرم ويتامين B2، 5/0 ميلى‌گرم نيكوتيل آميد، 5/21 ميلى‌گرم ويتامينC ، به مقدار جزئى ويتامينE مى‏باشد. هر صد گرم اسفناج تازه 22 كالرى توليد مى‏‌نمايد.

ج- از دستة ميوه‌‏ها (فاكهة) كه خود به دو دستة مهم شيرين، چرب و نشاسته‏‌دارتقسيم مي‌شوند

1- ميوه‌‏هاى شيرين كه خود به سه گروه منقسم مي‌گردند:

اول- ميوه‏هاى شيرين كه خود ترش مزه هستند. از اين دسته به‌عنوان مثال تركيب درصد انگور (عنبا) را ذكر مي‌كنيم. درصد گرم انگور 6/81 گرم آب، 8/0 گرم پروتئين، 4/0 گرم چربى، 7/16 گرم گلوسيد، 2 گرم سديم، 54/2 گرم پتاسيم، 17 گرم كلسيم، 7 گرم منيزيم، 083/0 گرم منگنز، 6/0 گرم آهن، 098/0 گرم مس، 21 گرم فسفر، 9 گرم گوگرد، 2 گرم كلر، 80 واحد بين‌المللى ويتامين A، 05/0 ميلى‏گرم ويتامين B1، 03/0 ميلى‌گرم ويتامين B2، 4/0 ميلى‏گرم نيكوتيل آميد و 4 ميلى‏گرم ويتامين  Cوجود دارد و هر صد گرم انگور 74 كالرى توليد مي‌نمايد.

دوم- ميوه‏‌هاى شيرينى كه از اين دسته به‌عنوان مثال تركيب درصد خرما (نخلا) را ذكر مي‌كنيم: در هر صد گرم خرماى خشك 20 آب، 2/2 پروتئين، 6/0 چربى، 75 گلوسيد، 9/0 سديم، 9/7 ميلى‏گرم پتاسيم، 5/6 كلسيم، 5/6 منيزيم، 1/5 آهن، 2/7 فسفر، 5/6 گوگرد، 283 ميلى‏گرم كلر، 180 واحد بين‌المللى ويتامينA، 08/0 ويتامين1B، 05/0 ويتامين B2، 18/2 نيكوتيل آميد، وجود دارد و هر صد گرم خرما 314 كالرى ايجاد مى‏نمايد.

سوم- ميوه‏‌جاتى كه جزء سبزيجات محسوب مي‌گردند، به‌عنوان مثال، خيار را ذكر مى‏كنيم: در صد گرم خيار 8/0 پروتئين، 1/0 چربى، 3 گلوسيد، 6/95 آب، 8/0 سديم، 140 ميلى گرم پتاسيم، 10 كلسيم، 9 منيزيم، 3/0 آهن، 21 فسفر، 12 گوگرد، 30 كلر، 200 واحد بين‌المللى ويتامينA ، 04/0 ويتامين B1، 05/0 ويتامين B2، 18/0 نيكوتيل آميد، 10 ميلى‏گرام ويتامين Cو مقدار مختصر ويتامين B6 و ويتامين E دارد. هر صد گرم خيار 13 كالرى ارزش غذايى دارد.

2- ميوه‏‌هاى چرب و نشاسته‏‌دار. در اين دسته ميوه‌‏هاى هسته‏‌دار وجود دارند كه به‌عنوان مثال زيتون (زيتونا) و بادام را ذكر مى‌‏كنيم:

درصد گرم بادام، 7/4 آب، 6/18 پروتئين، 1/54 چربى، 6/19 گلوسيد، 3 سديم، 690 ميلى‏گرم پتاسيم، 254 كلسيم، 252 منيزيوم، 4/4 آهن، 475 فسفر، 150 گوگرد، 20 كلر، 250/0 ويتامين B1، 67/0 ويتامين B2، 5/4 نيكوتيل آميد وجود دارد، هر صد گرم آن 640 كالرى ارزش غذايى دارد.

نكته ديگرى كه بايستى مورد توجه باشد اينكه تا به امروز تقسيم‌بندى جامع كاملى كه مشخص تمام خواص و جهات مختلف خوراكي‌ها باشد به وجود نيامده است و تقسيم‌بندي‌هايى كه در علم غذاشناسى رايج شده است، هر كدام به جهتى مورد استفاده است. مثلاً تقسيم‌بندى بر حسب منشأ ايجاد خوراكي‌ها (غذاهاى با منشأ حيوانى، غذاهاى با منشأ گياهى، غذاهاى با منشأ معدنى) يا تقسيم‌بندى بر حسب نوع عمل و اثر (غذاهاى مولد نيرو ENERGITIQUE و غذاهاى حمايت‌كننده PROTECTEUR) و از اين قبيل تقسيم‏‌بندي‌ها، به همين جهت در تحقيقات و نشريات غذاشناسى، و علوم تغذيه، تا به امروز از روشى استفاده شده كه آيات بالا هم بدان اشاره شده يعنى به ترتيب از:

1- غلات (حبّاً گندم، جو، ذرت، چاودار، برنج و ....) و فرآورده‌‏هاى آنها.

2- سبزيجات و بقولات (قضباً عدس، لوبيا، باقلا، نخود، سيب زمينى، هويج‏فرنگى، شلغم، ترب، چغندر، كلم پيچ، اسفناج، كاهو، كرفس، سير، پياز، تره، مارچوبه، كدو، خيار، گوجه فرنگى، بادنجان، ماش، جعفرى، بابونه، نعناع، تره خودرو، ريحان، شنبليله، غازياغى، گشنيز، موسير...)

3- ميوه‏‌ها (فاكهة) كه خود دو دسته‌‏اند:

الف- ميوه‌‏هاى شيرين مثل، انگور (عنبا) خرما (نخلا).

ب- ميوه‏‌هاى چرب و نشاسته‌‏دار مثل زيتون (زيتوناً).

4- گوشت و تخم پرندگان، شير، و مشتقات آن كه از فرآورده‏‌هاى حيوانى است.

(خود حيوانات براى تغذيه از علف‏‌ها و گياه‌هاى خودرو، ميوه‌‏ها، علوفة خشك (اَبّاً) تغذيه مي‌كنند).

و بنابراين، آيات مذكور ناظر به همة مواد غذايى لازم براى تغذية انسان مي‌باشد (متاعا لكم و لانعامكم). (مؤلّف).

پی‌دی‌اف

کتاب پرتوی از قرآن، جلد پنجم، (جلد ششم مجموعه آثار آیت‌الله طالقانی)، سید محمود طالقانی، تهران: شرکت سهامی انتشار، مجتمع فرهنگی آیت‌الله طالقانی، چاپ اول 1398، صص 212 تا 224.

نسخه صوتی

این محتوا فاقد نسخه صوتی است.

نسخه ویدئویی

این محتوا فاقد نسخه ویدئویی است.

گالری تصاویر

این محتوا فاقد گالری تصاویر است.
 
 
 
 

دیدگاه‌تان را بنویسید

اگر در رابطه با محتوای فوق اطلاعات تکمیلی دارید، از طریق کادر زیر با کتابخانه «طالقانی و زمانه‌ما» در میان بگذارید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *